قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2579

تاريخ الفي ( فارسى )

نمىنمود و خاطر هيچ احدى را در حكم شرعى مرعى نمىداشت ؛ چنانچه ابن أثير آورده كه روزى در مجلس قاضى القضاة أبو بكر مذكور ، شخصى بر شخصى ديگر دعوى كرد . قاضى از مدّعى گواه طلبيد . آن شخص گفت : من دو شاهد دارم ؛ يكى فلانى و يكى فقيه مشطّب « 1 » فرغانى كه از فقها بود . قاضى ابو بكر گفت : امّا گواهى فقيه مشطّب در شرع محمّدى مسموع نيست ، زيرا كه او لباس حرير ، كه به نصّ حضرت رسالت‌پناه بر مردان امّت او حرام شده ، مىپوشد و از وى احتراز نمىنمايد . مدّعى مردى ترك بود . در جواب گفت : اى قاضى ، سلطان ملكشاه و خواجه نظام الملك نيز لباس حرير مىپوشند . قاضى أبو بكر گفت : گو مىپوشيده باشند . اگر ايشان هردو پيش من گواهى بدهند ، من گواهى ايشان را بر يك دسته سبزى نمىشنوم ، چه جاى چيز ديگر . بعد از فوت قاضى ابو بكر منصب قضا به ابو الحسن علىّ بن قاضى القضاة ابو عبد اللّه تعلّق گرفت . و هم در اين سال ، از مشاهير علما قاضى أبو يوسف عبد السّلام بن محمّد قزوينى كه مولدش در سنهء احدى عشر و اربعمائه [ - 411 ] هجرى بود و در اعتزال نهايت تعصّب و غلوّ مىورزيد و بعضى او را به مذهب زيدى منسوب مىداشتند ، وفات يافت « 2 » . و هم در اين سال ، از اكابر اهل حديث أبو عبد اللّه محمّد بن نصر فتوح بن عبد اللّه حميدى الأندلسى مصنّف جامع الصحّحين در ماه ذيحجّة وفات يافت و كتب خود را بر طلبهء علم وقف نمود . و هم در اين سال ، از سلاطين عظيم الشأن معتمد بن عباد ، صاحب بلاد اندلس مغرب ، در بند امير المسلمين يوسف بن تاشفين كه در سنهء اربع و ثمانين و اربعمائه [ - 484 ] هجرى بر بلاد او استيلا يافت و او را دستگير نموده در قلعهء اغمات « 3 » ، كه از مشاهير قلاع مغرب‌زمين است ، در بند داشت ، فوت شد « 4 » . آنچه از جميع تواريخ مغاربه معلوم مىشود آن است كه معتمد بن

--> - بيش از يكصد سال عمر كرد و سرانجام در سال چهار صد و پنجاه هجرى در بغداد درگذشت ؛ - سمعانى ، الأنساب ، ج 9 ، ص 43 . أبو اسحاق شيرازى كه خود از خواص وى بوده ، بدون ذكر عناوين ، وى را صاحب آثارى در خلاف ، مذهب ، اصول و جدل دانسته است ؛ - طبقات الفقهاء ، به كوشش احسان عبّاس ، ص 128 . أبو طيّب علاوه بر مسند قضا ، به گفتهء ثعالبى ( تتمة اليتيمه ، ج 2 ، ص 66 ) ، وى توليّت ديوان رسائل را نيز به عهده داشته است . ( 1 ) . مشطّب : جامهء خطّدار ؛ - شاد ، آنندراج . ( 2 ) . زركلى از قول ذهبى مىنويسد كه وى تفسيرى بزرگ دارد در سيصد جزء ؛ - الأعلام ، ج 2 ، ص 521 ( به نقل از لغتنامهء دهخدا ) . ( 3 ) . نام ناحيه‌اى است در سرزمين‌هاى اقوام بربر كه در كشور مغرب ( تونس ) نزديك مراكش قرار دارد ؛ - ياقوت ، معجم البلدان . - و . ( 4 ) . معتمد در مدّت‌زمانى كه در زندان امير المسلمين بود اشعارى ناب سروده كه مبالغى از اين اشعار را ابن أثير در الكامل ( ج 10 ؛ ترجمهء فارسى ، ج 17 ، ص 226 به بعد ) آورده است .